!!زندگی!!
زندگی شاید یک خیابان دراز ست
که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن
خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر می گردد،
یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر برمی داردو به رهگذری دیگر
با لبخندی بی معنی می گوید:
" صبح بخیر "
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من، در نی نی چشمان تو
خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه
و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
آه....
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من، آسمانی ست که آویختن پرده ای،
آن را از من می گیرد